تبلیغات
janjalii - حکایت جالب شرلوک هلمز و واتسون! …:طنز

janjalii
 
لینک باکس دهی رایگان - لینک باکس و لینکدونی دهی رایگان Click Here for Free Traffic!
Click Here for your Free Traffic!
داغ کن - کلوب دات کام
چت روم

فروشگاه اینترنتی تک سبد

حکایت جالب شرلوک هلمز و واتسون! …:طنز 


شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.
بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: “نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟”
واتسون گفت:”میلیون ها ستاره می بینم”
هلمز گفت: “چه نتیجه ای می گیری؟”
واتسون گفت: “از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد “

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: “واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”

 

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 اسفند 1389 توسط no0shin
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ