تبلیغات
janjalii - داستان پیر زن و پست

janjalii
 
لینک باکس دهی رایگان - لینک باکس و لینکدونی دهی رایگان Click Here for Free Traffic!
Click Here for your Free Traffic!
داغ کن - کلوب دات کام
چت روم

فروشگاه اینترنتی تک سبد

 

روزی از روزها ماموران پست نامه ای را در بخش نامه های بدون مقصد پیدا می کنند که روی آن نوشته شده بود: برسد به دست خدا

ماموران از روی کنجکاوی آن نامه را باز کرده و آن را می خوانند.

درون نامه این چنین نوشته شده بود:

خداوندا

میدانی که من پیر زنی تنها هستم و هر ماه با خرجی کمی که فرزندانم برایم می فرستند. زندگی خود را سر میکنم اما حالا این هفته عروسی تک نوه ام است اگر مرا دوست داری 1000دلار برایم بفرست تا چیزی برای اوم بخرم.


ماموران پست که پس از خواندن این نامه تحت تاثیر قرار میگیرند پول های خود را روی هم گذاشته و 980 دلار جمع میشود و بدون اینکه پیرزن بداند مبلغ را برای اوفرستادند.


یک ماه گذشت ...

ماموران پست دوباره نامه ای را در صندوق نامه های بدون مقصد دیدند آن را باز کردند باز هم همان پیرزن نوشته بود:

خداوندا

از تو ممنونم که مثل همیشه هوای مرا داشتی و آن مبلغ را برایم فرستادی اما از 1000 دلار 20 دلار آن کم بود که فکر میکنم ماموران پست آن را دزدیده اند

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389 توسط no0shin
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ