تبلیغات
janjalii - داستان استاد و دانشجوها

janjalii
 
لینک باکس دهی رایگان - لینک باکس و لینکدونی دهی رایگان Click Here for Free Traffic!
Click Here for your Free Traffic!
داغ کن - کلوب دات کام
چت روم

فروشگاه اینترنتی تک سبد

نویسنده : امین

یه داستان واسه اونایی که فکر میکن باهوشن
چهار دانشجو كه به خودشون اعتماد كامل داشتن یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتن و با دوستاشون تو یه شهر دیگر حسابی به خوشگذرونی پرداختن. اما وقتی به شهر خودشون برگشتن متوجه شدن كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كردن و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده . بنابراین تصمیم گرفتن استادشونو پیدا كنن و علت جا موندن از امتحانو براش توضیح بدن. به استاد گفتن: « ما به شهر دیگه ایی رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومون پنچر شد و از اونجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتونستیم كسی رو گیر بیاریمو از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خونه رسیدیم.».....استاد فكری كرد و پذیرفت كه اونا روز بعد بیانو و امتحان بدن. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتن و استاد اونا رو به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی رو داد و ازشون خواست كه شروع كنند.... به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسون بود و به راحتی بهش پاسخ دادن.....سپس ورقه را برگردوندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهن كه سوال این بود: « كدام لاستیك پنچر شده بود؟»....!!!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط no0shin
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ